تبليغاتX
مشاوره

مشاوره

مطالب روان شناسی برای حل مشکلات



 Zendegie_Behtar

روابط سالم انساني چگونه شكل مي‌گيرد‌‌؟

روابط سالم بين فردي سلامت و شادابي را به همراه دارد.  مطالعات نشان مي‌دهد انسانهايي كه ارتباطات سالم و درستي با ديگران دارند،  استرس كمتري را تجربه مي‌كنند و شادتر هستند.  طبيعتا در هر رابطه صحيح و انساني رعايت يكسري اصول اوليه ضروري مي‌باشد.  در اينجا به چند اصل مهم اشاره شده است :

  1- انتظارات واقع گرايانه‌اي از طرف مقابل داشته باشيد.

 هيچ كس دقيقا همان چيزي نيست كه خواهان آن هستيد.  گاه افراد با اعمالشان شما را نا اميد مي‌كنند.  يك رابطه سالم به اين معناست كه ديگران را به همان صورتي كه هستند بپذيريد و قصد تغيير آنها را نداشته باشيد.  

 2-   با يكديگر صحبت كنيد.  گفتگوي سالم يكي از اركان ارتباط سالم است.

بدين معنا كه :

ـ براي خود وقت بگذاريد. 

ـ شنونده خوبي باشيد.  وقتي طرف مقابل مشغول صحبت است تنها به صحبتهاي او گوش دهيد و به پاسخ خودتان نينديشيد. 

ـ  با گوش جان صحبت‌هاي طرف مقابل را بشنويد.  گاه افراد در گفته‌هايشان احساسي را بيان مي‌دارند كه تنها با گوش شنيده نمي‌شود و بايستي قلب خود را نيز براي آن بكار بگيرند. 

ـ  سوال كنيد.  اگر احساس مي‌كنيد نكته‌اي را از گفته‌هاي طرف مقابل متوجه نشده‌ايد از او بخواهيد تكرار كند.

 علاقمندي خود را به شنيدن مطلب نشان دهيد. 

ـ تبادل اطلاعات كنيد.  مطالعات نشان مي‌دهد تبادل اطلاعات براي شروع ارتباط مفيد مي‌باشد.  در بيان خود و اطلاعاتتان راحت باشيد ولي متوجه باشيد كه در آغاز طرف مقابل را با انبوهي از مطالب دچار سردرگمي‌نكنيد.  يك رابطه سالم،  گفتگوي سالم مي‌طلبد. 

 3 -  انعطاف پذير باشيد. 

بسياري از ما سعي مي‌كنيم افراد و موقعيتها را تابع خواسته‌هاي خويش سازيم و طبيعي است وقتي آنها به شيوه خود عمل مي‌كنند ما آمادگي آن را نداشته و احساس نگراني،  غم و حتي خشم مي‌كنيم.  در يك رابطه سالم رشد و تغييرات هر يك از طرفين مجاز مي‌باشد. 

  4 - مراقب و متوجه خود باشيد.  

رضايت خودتان را در يك رابطه ناديده نگيريد.  رابطه سالم دوجانبه است و هر دو نفر بايستي از آن احساس رضايت كنند. 

  5 - راسخ و ثابت قدم باشيد. 

چنانچه مسئوليتي را مي‌پذيريد،  آن را بطور كامل به پايان برسانيد.  در يك رابطه سالم ثبات و مسئوليت پذيري از شرط‌هاي اساسي به شمار مي‌آيد. 

6 - به شكلي منصفانه بحث كنيد.  

بسياري از ارتباطات تعارضاتي را نيز به همراه دارد.  اين بدان معنا نيست كه شما به عقايد يكديگر احترام نمي‌گذاريد بلكه بدين معناست كه مسئله‌اي داريد :

ـ  براي گفتگو و مذاكره درباره مسئله موجود وقت مناسبي را تعيين كنيد. 

توجه داشته باشيد كه گفتگوهاي دشوار را زماني كه خسته يا عصباني هستيد آغاز نكنيد.  با توافق طرف مقابل زمان مناسبي را براي گفتگو درباره مساله موجود انتخاب كنيد.  يك رابطه سالم بر مبناي احترام متقابل پايه ريزي شده است. 

ـ ايراد نگيريد و سرزنش نكنيد.  به موضوع حمله ببريد نه به شخص.  يك گفتگوي ملايم را به شكلي قاطعانه و با گفتن كلمه " من " آغاز كنيد.  چگونگي ناراحتي خود را از مساله بيان نماييد.  و هرگز كلمه تو يا شما را به منظور سرزنش و تحقير طرف مقابل بكار نبريد.  در يك ارتباط سالم سرزنش جايي ندارد.

ـ به احساسات منفي و غيرقابل كنترل خود اجازه بروز ندهيد. به ديگران فرصت دهيد درباره خودشان صحبت كنند. يك رابطه سالم به افراد حق بيان مي‌دهد. 

ـ از موضوع بحث خارج نشويد.  حول يك موضوع مشخص بحث و گفتگو كنيد و هر موضوعي كه شما را آزرده ساخته و ارتباطي با موضوع فعلي ندارد پيش نكشيد.  يك رابطه سالم اشتباهات را مي‌پذيرد. 

ـ با مفروضات خود نتيجه گيري نكنيد.  وقتي با كسي صميمي‌مي‌شويد هرگز بر پايه فرضيات خود نتيجه گيري نكنيد.  شما احساسات و افكار طرف مقابل را بخوبي نميشناسيد.  يك رابطه سالم همه جوانب را مي‌سنجد. 

ـ اگر احساس كرديد به كمك فرد ديگري احتياج داريد از وي كمك بگيريد.  در صورتي كه نتوانستيد مسائل خود را با طرف مقابل به شيوه‌اي صحيح حل نماييد حتما از فردي مثل مشاور،  والدين،  افراد با تجربه ديگر و افراد قابل اعتماد كمك بخواهيد.  يك رابطه سالم از تقاضاي كمك نمي‌هراسد. 

ـ بخاطر بسپاريد هميشه پايان گفتگوها حل كامل مسئله نيست.  خود را براي پايان ناموفق و يا بينابين آماده كنيد.  يك رابطه سالم پيروي كوركورانه و يا توافق كامل را طلب نمي‌كند. 

ـ نسبت به ديگران خرده گير نباشيد.  البته شما نمي‌توانيد هر چيز و هر كس را بپذيريد ولي در عين حال خرده گير هم نباشيد.  اين كار از انرژي‌هاي شما مي‌كاهد.  مطالعات نشان مي‌دهد هر چه بيشتر خوبي‌هاي ديگران را ببينيد و كشف كنيد،  روابط بهتري برقرار خواهيد نمود. 

 رابطه سالم با سوء تفاهم و زخمهاي گذشته ارتباطي ندارد.

ـ بخاطر بسپاريد هدف از گفتگو،  پيروز شدن هر دو نفر است.  ارتباط سالم بر مبناي برنده و بازنده استوار نيست.

 يك رابطه سالم داراي دو برنده است كه هر يك با كمك ديگري به دنبال پاسخ مسئله مي‌گردد. 

ـ شما قادريد ارتباط خود را قطع كنيد.  شما مي‌توانيد خود را از يك رابطه بيرون كشيده و به ارتباط خود پايان دهيد.

 مطالعات نشان مي‌دهد اگر چه در يك ارتباط موثر وفاداري اصل مهمي‌است اما يك ارتباط سالم به اكنون مي‌انديشد نه اميدواري نسبت به يك ايده‌آل احتمالي در آينده. 

 

7 - محبت و صميميت خود را نشان دهيد.

صميميت نقش بسيار مهمي‌در ارتباطات بين فردي دارد.  يك رابطه سالم احساسات صميمانه و دوستانه را مي‌طلبد. 

 8 - تعادل زندگي خود را حفظ كنيد. 

در همه امور تعادل خود را حفظ كنيد و به هر يك از افراد و مسايل زندگي خود سهم مناسبي را اختصاص دهيد.  يك رابطه سالم وابستگي شديد و عادت گونه را نمي‌پذيرد. 

 

 9- به خود فرصت دهيد. 

دوست شدن و ايجاد يك رابطه سالم يكباره اتفاق نميافتد.  بخصوص وقتي در محيطي جديد مثل دانشگاه و خوابگاه قرار مي‌گيريد.  نزديك شدن به افراد جديد كمي‌دشوار به نظر مي‌رسد.  ولي بخاطر بسپاريد آشنا شدن با افراد كمي‌طول مي‌كشد.  ايجاد يك رابطه سالم نياز به زمان دارد. 

 

10 - خودتان باشيد. 

اگر بتوانيد در برخوردهايتان خودتان باشيد و نقش بازي نكنيد بسيار دلچسب تر و مقبول تر خواهيد بود.  چنانچه خود را زير نقاب پنهان كنيد بالاخره دير يا زود خود واقعي تان آشكار خواهد شد و به روابط شما لطمه خواهد زد.  يك رابطه سالم با انسانهاي واقعي ساخته مي‌شود نه با تصورات.

خنده و سلامتي

زندگي روزانه ما سرشار از فراز و نشيب‌هايي است كه موجب نوسان روحيه ما مي‌شود.  رويدادها زماني ما را غمگين و ناراحت كرده و گاهي باعث شادي ما مي‌گردد.  ابراهام لينكلن گفته است : اغلب مردم تقريبا به همان اندازه‌اي شاد هستند كه انتظارش را دارند.  در واقع آنچه كه در زندگي ما رخ مي‌دهد آنقدر‌ها تعيين كننده شادي ما نيست بلكه بيشتر نوع واكنش ما به رخدادهاست كه نقش تعيين كننده دارد.  از آن جايي كه انسان افكار و انديشه‌هاي خود را برمي‌گزيند الزاماً تعيين كننده ميزان شادي‌هاي خويش است. 

تحقيقات نشان داده‌اند كه خنده نه تنها سبب نشاط افراد مي‌شود بلكه سلامت آنها را نيز تضمين مي‌كند.  خنده سيستم ايمني بدن را مقاوم ساخته و توانايي بدن را در مبارزه با عفونت افزايش مي‌دهد.  از طرفي باعث كاهش سطح هورمون‌هاي استرس زا شده و از تاثير گذاري آنها بر روي سيستم ايمني بدن جلوگيري مي‌كند.  خنده باعث افزايش ترشح اندورفين از مغز مي‌شود،  ماده‌اي كه نقش تسكين دهنده را در دردها و رنج‌هاي ما دارد.  ترشح اندورفين علاوه بر افزايش توان ما در برابر مقاومت در مواجهه با استرس‌ها و ناراحتي‌ها موجب افزايش بازدهي سيستم تنفسي ما مي‌شود و تاثير آن درست مثل زماني است كه به ورزش دو پرداخته‌ايم. 

هنر شاد بودن مستلزم توانايي خنديدن به مشكلات در كوتاهترين زمان ممكن پس از وقوع آنهاست اگر دقت كنيد مي‌بينيد كه كودكان بطور طبيعي و بدون توجه به اطراف و يا احساس خجالت تقريبا به همه چيز مي‌خندند گويي مي‌دانند كه خنديدن آنها را سالم و متعادل نگه مي‌دارد.  براي شاد بودن بايد بر افكار شاد متمركز شويم.  هر چند ما غالبا برعكس عمل مي‌كنيم،  يعني تعريفها و تمجيدها را ناشنيده مي‌گيريم و حرفهاي نا خوشايند را مدتها در ذهن نگه مي‌داريم.  لازمه شاد زيستن جستجوي زيباييها و خوبي‌هاست.  يكي زيبايي منظره را مي‌بيند و ديگري كثيفي پنجره را.  گاهي مي‌توانيم در مواجهه با استرس‌هاي محيطي با رفتارهايي مانند صحبت‌هاي خنده دار علاوه بر كاهش استرس، محيط را براي بررسي مشكل واقعي و پيدا كردن راه حل مهيا كنيم.  راه ديگر اين است كه سعي كنيم هميشه لبخند به لب داشته باشيم،  هر چند طرف مقابل ما اخمو باشد ! شما براي شاد زيستن چه مي‌كنيد‌‌؟

چگونه دوستان خود را ياري كنيم‌‌؟

دوستان در مواجهه با مشكلات يكديگر غالبا به ياري هم مي‌شتابند.  شما تا چه حد در كمك به دوستانتان موفق بوده‌ايد؟

چه عواملي در اين زمينه موثر است؟

اولين و مهمترين نكته براي ياري كردن دوستان گوش كردن فعالانه است.  چيزي كه معمولا به سادگي از كنار آن مي‌گذريم.  گوش كردن فعالانه يعني تمركز و توجه به افكار،  صحبت‌ها و احساسات فرد،  بطوري كه بتوانيم از ديدگاه او به موضوع نگاه كنيم.  در صورتي كه ما به جاي گوش كردن در اين فكر باشيم كه چه راه حلي به او پيشنهاد كنيم نمي‌توانيم شنونده خوبي باشيم و از طرف ديگر وقتي او هنوز فرصت فكر كردن به مشكل و بيان كاملاحساساتشرا پيدا نكرده نصيحت‌هاي ما هر چند هم كه صادقانه باشد نمي‌تواند موثر واقع گردد. شايد فكر كنيد گوش كردن كاري انفعالي و بي اهميت است.  اما بايد گفت كه ما با گوش دادن صميمانه با فرد مقابل ارتباط برقرار مي‌كنيم.  براي اين منظور بهتر است مستقيما به او نگاه كنيم. در صورت لزوم از او توضيح بيشتري بخواهيم.  گاهي گفته‌هاي او را خلاصه و به او منعكس كنيم تا هر دو مطمئن شويم كه موضوع را درست فهميده‌ايم و يا با پرسيدن سوال به او كمك كنيم تا به صحبتهايش بيشتر دقت نمايد.  در صورتيكه او پيشنهادات ما را رد و يا بحث و جدل كند بايد از خود بپرسيم آيا به دقت به او گوش كرده‌ايم و يا با گرفتن ژست نصيحت گر او را ناديده گرفته و يا بجاي صحبت در مورد مشكل او به طرح نكته بعدي ايجاد فضايي است كه در آن  مسائل خود پرداخته‌ايم‌‌؟ نكته بعدي ايجاد فضايي است كه در آن دوست ما بتواند احساسات خود اعم از ناراحتي، ناكامي،  عصبانيت يا نااميدي را ابراز كند.  ما معمولا سعي مي‌كنيم با اطمينان بخشي كه همه چيز بهتر خواهد شد ابراز احساسات او را قطع كنيم و كاري كنيم او هر چه زود تر احساس بهتري داشته باشد.  بايد توجه كرد كه افراد قبل از اينكه بدانند با احساساتشان چه كنند نياز دارند كه آن را كاملا ابراز نمايند.  سوالاتي مثل " وقتي آن اتفاق افتاد چه احساسي داشتي‌‌؟ " به آنها كمك مي‌كند تا احساسات خود را در آن موقعيت لمس و بيان كنند.  مرحله ديگر فكر كردن درباره راه حلهاي مختلف براي حل مشكل و بررسي دقيق آن است.  هر چند كسي كه به علت مواجهه با مشكلات دچار آشفتگي و پريشاني شده غالبا نمي‌تواند به راه حلهاي مختلف بيانديشد ولي واقعيت اين است كه براي رفع هر مساله مي‌توان به شيوه‌هاي گوناگوني دست يافت كه گاهي برخي از آنها با اهداف اصلي فرد در تعارض است.  در هر صورت هر چه قدرت انتخاب بيشتري داشته باشيم احتمال رسيدن به راه حل صحيح بيشتر  .است

آخرين نكته‌اي كه بايد توجه كرد اين است كه هر چند راه حلهاي پيشنهادي ما ممكن است مفيد و موثر باشد، اما مهم اينست كه با شرايط  فرد متناسب بوده  و تصميم گيرنده نهايي خود او باشد.  تا وقتي او خود انتخاب نكند و متعهد به اجراي اين تصميم نشود مشكل همچنان وجود خواهد داشت.  گاهي ممكن است دوست ما پس از صحبت كردن احساس بهتري نداشته و همچنان ناراحت باشد.  در اين شرايط ما نمي‌توانيم با پذيرش و تاييد احساساتش و انعكاس اين  موضوع او را كمك كنيم.  گاهي  نيز درگير دوستي مي‌شويم كه توجه هدفمندي به مشكل خود نمي‌كند و تلاشي در جهت پيدا كردن راه حل ندارد و فقط با مراجعه مداوم به ما درباره مشكل واحدي صحبت مي‌كند.  در اين موارد بهتر است او را براي مراجعه به مشاور تشويق كنيم. 

غمگيني‌ها و افسردگي‌ها و شيوه‌هاي مواجهه با آن چگونه مي‌توانيد بر افسردگي غلبه كنيد‌‌؟

تقريبا همه افراد در طول زندگي خود چنين احساساتي را تجربه مي‌كنند اگر شما هم اكنون در چنين شرايطي هستيد راهكارهاي زير به شما كمك مي‌كند تا بر اين احساسات غلبه كنيد.

 از رختخواب خارج شويد :

يكي از كارهاي مهمي‌كه مي‌توانيد انجام دهيد بيدار شدن در صبح‌ها در موعد مشخص است (حتي در تعطيلات آخر هفته). ترجيحا ساعت 7 صبح يا زودتر پيشنهاد مي‌شود.  داشتن نظم به كاركرد طبيعي بدن شما كمك كرده و در نتيجه احساس‌هاي بهنجاري خواهيد داشت. 

نور :

نور به بهتر شدن كاركرد بدن كمك مي‌كند.  بنابراين به محض بيدار شدن خود را در معرض نور قرار دهيد.  پرده‌ها را به كناري بزنيد تا نور بيشتري به درون خانه بتابد.  از آن بهتر هر چه سريعتر از منزل خارج شده و در معرض تابش نور خورشيد  قرار گيريد. 

حركت :

فعال باشيد،  اكسيژن جذب كنيد ! به اين معني كه بيدار شده و به مدت 5 الي 10 دقيقه در اتاق راه برويد و در صورت امكان دوچرخه سواري كنيد.  ورزش ملايم به جريان خون كمك كرده و اكسيژن بيشتري را به بدنتان (بويژه مغز) مي‌رساند و هشياري و سرزندگي را در شما بهتر مي‌كند. 

 صبحانه :

صبحانه خود را با پروتئين (تخم مرغ،  كره،  بادام زميني، آجيل، پنير) شروع كنيد.  هنگامي‌كه بيدار مي‌شويد اندام‌هاي بدن شما جهت تامين نيروي لازم آماده جذب غذا بويژه پروتئين‌هاست.  براي متعادل كردن وعده‌هاي غذايي اصلي تان يك عدد پرتقال يا ساير ميوه‌هاي تازه و نيز حبوبات يا نان گندم را نيز به رژيم غذايي تان اضافه كنيد. 

 با كسي صحبت كنيد :

يكي از سريع ترين راه‌ها براي مبارزه با افسردگي ايجاد ارتباط با ديگران است.  نبايد فكر كنيد كه به هنگام افسردگي بايد از ديگران دوري كرد.  بنابر اين مسئله را براي  خود آسان بگيريد با كسي كه دوستش داريد در مورد موضوعي لذت بخش صحبت كنيد و بنابراين با همديگر دادوستد داشته باشيد و خود را مجبور كنيد به كساني كه در كلاس كنارتان نشسته اند،  به همسايه‌هاي خود و به هر كسي كه اطرافتان باشد "سلام" كنيد. 

مصرف قند و كافئين را محدود كنيد :

قند در آغاز نيروي خوبي به شما مي‌دهد اما بعد از يك ساعت قند خون كاهش مي‌يابد و وقتي قند خون پايين باشد شما نيز احساس نامطلوبي خواهيد داشت.

مصرف كافئين در دراز مدت موجب افسردگي مي‌شود.  سعي كنيد كه صبح‌ها كمتر از قهوه و شيرينيهاي كافئين دار استفاده كنيد.  قهوه براي ساعتي موجب افزايش هشياري شما مي‌شود.  اما بعد از مدتي وضعيتي متضاد به بار مي‌آورد. 

چرخه كافئين قند :

 براحتي مي‌توان در دام چرخه كافئين قند گرفتار شد.  خوردن قهوه،  نوشيدني‌هاي كافئين دار يا شيريني‌هاي كافئين دار جهت بيدار ماندن،  شما را در دام چرخه كافئين قند گرفتار خواهد كرد.  علاوه بر اينكه اين چرخه موجب غمگيني مي‌گردد،  عوارضي ديگر از قبيل وابستگي،  تغذيه نامناسب و چاقي را نيز بدنبال دارد كه خود اينها نيز موجب احساس غمگيني بيشتري مي‌گردند. 

از غذاهاي فيبردار استفاده كنيد :

مواد فيبري باعث مي‌شوند كه غذا در نظام گوارشي به اندازه مناسب جذب شده و نيرويي پايدارتر توليد گردد.  غذاهايي كه خيلي سريع جذب مي‌شوند،  جريان سريعي از انرژي را توليد ميكنند كه در نهايت اين حالت ممكن است با افسردگي دنبال گردد.  از طريق خوردن يك پرتقال يا گريپ فروت و نه فقط نوشيدن آب آنها

اعمال عادي :

با هدف كمك به شكستن غمگيني،  رفتارهاي عادي خود را تغيير دهيد،  مي‌توانيد تركيب جديدي از لباسها را انتخاب كنيد.  بجاي استفاده از وسايط نقليه،  پياده روي نماييد.  شيوه رفتاري جديدي را انتخاب كنيد و در مكاني ديگر غذا بخوريد.  باغباني كنيد،  به ورزش برويد،  جهت كمك به تغيير رفتارهاي عادي كارهايي متفاوت انجام دهيد.  براي اين كار شما در چند روز اول نيازمند به كمك هستيد.  كسي بايد به شما كمك كند تا عادت‌هاي خوب را در خود ايجاد كنيد.  از رختخواب بيرون بياييد.  در معرض نور قرار بگيريد.  صبحانه خوبي داشته باشيد و كسي كه به شما در فعالتر شدن كمك كند.  يك راه خوب، بستن قرارداد با يك دوست و يا دوستاني است كه مي‌خواهند شاهد تغيير شما باشند.  شايد به نظر شرم آور برسد اما آن دوستان مي‌خواهند شما را سالم و شاد ببينند و نه افسرده و دچار مشكل با اطراف.   ميتوانيد مواد فيبري مورد نياز را وارد بدنتان كنيد.  سبزيجات و ميوه‌هاي تازه و غلات و حبوبات را نيز مصرف كنيد. 

    توجه: اگر احساس مي‌كنيد كه بيش از سه يا چهار روز به ياري فردي ديگر نيازمند هستيد،  بهتر است با يك مشاور يا روان درمانگر تماس حاصل كنيد،  شما نمي‌خواهيد كه دوستان خود را خسته كنيد. 

وانمود كنيد :

لبخند بزنيد و تظاهر كنيد كه خوشحال هستيد،  راست بايستيد و قامت خميده و افسرده وار به خود نگيريد. 

 تحقيقات نشان ميدهد  وانمود كردن به تجربه يك حالت عاطفي واقعا آن حالت را در شما ايجاد ميكند.  افراد ترش رو،  غمگين تر هستند و بنابراين عوارض افسردگي در آنها چندين ساعت بطول مي‌انجامد.

 بنابراين بخنديد : به خودتان،  به ديگران  (به شكلي كه باعث ناراحتي آنها نشود) حتي به درختان،  سگها و گربه‌ها،  با اطمينان به هنگام احساس غم بخنديد. 

 كوشش اضافي در شكست غم به شما كمك خواهد كرد.  لباسهاي روشن و شاد بپوشيد و وانمود به شاد بودن بكنيد.  بعداً شما خود را خوشحال خواهيد يافت.  

به دنبال طنز و شوخي باشيد :

فيلمي‌خنده‌دار ببينيد،  كتاب طنز بخوانيد  و به يك نوار كمدي گوش دهيد.  هر گاه فيلم خنده داري ديديد،  براي خودتان يكي داشته باشيد هرگاه احساس كرديد كه غمگين مي‌شويد بطور آگاهانه براي استفاده از آنها تصميم بگيريد.  شعر و آواز خواندن نيز مي‌تواند مفيد باشد اين كار را انجام دهيد. 

ورزش :

تاكيد مجدد بر ورزش،  ارزش آنرا مشخص مي‌كند.  ورزش راهي بزرگ براي شكستن افسردگي است.

 پياده روي كنيد،  دوچرخه سواري كنيد،  به شنا برويد،  اجازه ندهيد كه حالت غمگيني درونتان به شما بگويد " من آن را دوست ندارم " انجام هر كار سازنده مي‌تواند برايتان مفيد باشد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1384ساعت 16:2  توسط فرهاد  | 

شرع بيماري

افسردگي‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردي‌، يا نااميدي‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علايم‌ همراه‌.

    علايم‌ شايع‌
از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بي‌حوصلگي‌ و دل‌زدگي‌؛ ناتواني‌ از لذت‌ بردن‌
احساس‌ نااميدي‌؛ بي‌حالي‌ و خستگي‌
بي‌خوابي‌؛ خواب‌ زياد يا ناراحت‌
گوشه‌گيري‌ اجتماعي‌؛ احساس‌ بي‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نياز نبودن‌
بي‌اشتهايي‌ يا پرخوري‌؛ يبوست‌
از دست‌ دادن‌ ميل‌ جنسي‌
مشكل‌ داشتن‌ در تصميم‌گيري‌؛ مشكل‌ داشتن‌ در تمركز
يكباره‌ به‌ گريه‌ افتادن‌ بدون‌ توضيح‌ مشخص‌
احساس‌ گناه‌ شديد به‌ خاطر وقايع‌ بي‌اهميت‌ يا خيالي‌
تحريك‌پذيري‌؛ بي‌قراري‌؛ افكار خودكشي‌
دردهاي‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سينه‌ بدون‌ شواهدي‌ از بيماري‌ جسمي‌
    علل‌
براي‌ بيماري‌ افسردگي‌ واقعي‌ هيچ‌ علت‌ يگانه‌ و روشني‌ نمي‌توان‌ متصور بود. بعضي‌ از عوامل‌ زيست‌شناختي‌ مثل‌ بيماري‌هاي‌ جسمي‌، اختلالات‌ هورموني‌، يا بعضي‌ داروها مي‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
عوامل‌ اجتماعي‌ و رواني‌ نيز مي‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
اختلالات‌ ارثي‌ نيز مي‌توانند مؤثر باشند.
بروز اين‌ حالت‌ ممكن‌ است‌ با تعداد وقايع‌ ناراحت‌كننده‌ زندگي‌ فرد ارتباط‌ داشته‌ باشد.
    عوامل تشديد كننده بيماري
عصبانيت‌ يا احساس‌ ديگري‌ كه‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.
داشتن‌ شخصيتي‌ وسواسي‌، منظم‌ و جدي‌، تكامل‌گرا، يا شديداً وابسته‌
سابقه‌ خانوادگي‌ افسردگي‌
وابستگي‌ به‌ الكل‌
شكست‌ در كار، ازدواج‌، يا روابط‌ با ديگران‌
مرگ‌ يا فقدان‌ يكي‌ از عزيزان‌
از دست‌ دادن‌ يك‌ چيز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمايه‌)
تغيير شغل‌ يا نقل‌ مكان‌ به‌ يك‌ جاي‌ جديد
انجام‌ بعضي‌ از اعمال‌ جراحي‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان‌
وجود يك‌ بيماري‌ يا معلوليت‌ عمده‌
گذر از يك‌ مرحله‌ از زندگي‌ به‌ مرحله‌اي‌ ديگر، مثلاً يائسگي‌ يا بازنشستگي‌
استفاده‌ از بعضي‌ از داروها مثل‌ رزرپين‌، داروهاي‌ مسدودكننده‌ بتا آدرنرژيك‌، يا بنزوديازپين‌ها
محروميت‌ از داروها و مواد محرك‌ مثل‌ كوكائين‌، آمفتامين‌ها، يا كافئين‌
بعضي‌ از بيماري‌ها مثل‌ ديابت‌، سرطان‌ لوزالمعده‌، و اختلالات‌ هورموني‌
    پيشگيري‌
تغييرات‌ عمده‌ زندگي‌ را پيش‌بيني‌ و آمادگي‌ لازم‌ براي‌ مواجهه‌ شدن‌ با آنها را كسب‌ كنيد.
حتي‌الامكان‌ از عوامل‌ خطر پرهيز كنيد.
   عواقب‌ مورد انتظار
در بسياري‌ از موارد، بيماري‌ خود به‌ خود خوب‌ مي‌شود، اما با كمك‌ گرفتن‌ از پزشك‌ مي‌توان‌ مدت‌ افسردگي‌ را كم‌ كرد و روش‌هاي‌ مقابله‌ با افسردگي‌ را فرا گرفت‌. عود افسردگي‌ شايع‌ است‌. درصد بهبودي‌ بالا است‌، حتي‌ اگر فرد به‌ هنگام‌ افسردگي‌، نسبت‌ به‌ بهبودي‌ خود ديد منفي‌ داشته‌ باشد.
    عوارض‌ احتمالي‌
خودكشي‌. علايم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از: ـ گوشه‌گيري‌ از خانواده‌ و دوستان‌ ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ اين‌ كه‌ فرد مي‌خواهد «همه‌ چيز را تمام‌ كند» يا اينكه‌ «زيادي‌ است‌ و مزاحم‌ ديگران‌.» ـ شواهدي‌ از داشتن‌ نقشه‌ براي‌ خودكشي‌ (مثلاً نوشتن‌ وصيت‌نامه‌ يا توجه‌ به‌ يك‌ سلاح‌ قتاله‌) ـ خوشحالي‌ ناگهاني‌ پس‌ از احساس‌ نوميدي‌ طولاني‌ مدت‌ ـ عدم‌ بهبود افسردگي‌
    درمان‌
    اصول‌ كلي‌
در صورتي‌ كه‌ علايم‌ خفيف‌ تا متوسط‌ باشند، روش‌هاي‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مراقبت‌ از خود را در پيش‌ گيريد:
با دوستان‌ و خانواده‌ صحبت‌ كنيد.
به‌ طور منظم‌ ورزش‌ كنيد.
يك‌ رژيم‌ غذايي‌ متعادل‌ و كم‌چرب‌ داشته‌ باشيد.
الكل‌ مصرف‌ نكنيد؛
كارهاي‌ عادي‌ زندگي‌ خود را ادامه‌ دهيد.
فيلم‌هاي‌ خنده‌دار و شاد ببينيد.
در صورت‌ امكان‌ به‌ تعطيلات‌ برويد.
احساسات‌ خود را در يك‌ دفتر خاطرات‌ روزانه‌ بنويسيد.
سعي‌ كنيد مشكلات‌ در روابط‌ با ديگران‌ را حل‌ كنيد (البته‌ بهتر است‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ تصميمات‌ عمده‌ نگيريد).
تا حدي‌ كه‌ مي‌توانيد فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري خود را حفظ‌ كنيد.
مسؤوليت‌هاي‌ خود را تا زمان‌ بهبودي‌ به‌ فرد ديگري‌ واگذار كنيد.
به‌ گروه‌هاي‌ حمايتي‌ در مورد افسردگي‌ بپيونديد.
   داروها
داروهاي‌ ضدافسردگي‌ براي‌ بعضي‌ از افراد كه‌ افسردگي‌ طولاني‌مدت‌ يا نسبتاً شديد دارند.
ليتيم‌ براي‌ مواردي‌ كه‌ دوره‌هايي‌ از سرخوشي‌ غيرطبيعي‌ و افسردگي‌ متناوباً رخ‌ مي‌دهند.
   فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري
محدوديتي‌ براي‌ آن‌ وجود ندارد. فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري ها و علايق‌ روزانه‌ را حفظ‌ كنيد حتي‌ اگر حوصله‌ آنها را نداريد.
   رژيم‌ غذايي‌
يك‌ رژيم‌ عادي‌ و متعادل‌ داشته‌ باشيد حتي‌ اگر اشتها به‌ غذا نداريد.
    درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟
اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌تان علايم‌ افسردگي‌ داريد.
اگر احساس‌ تمايل‌ به‌ خودكشي‌ يا نااميدي‌ داريد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 19:54  توسط فرهاد  | 


نام كتاب نويسنده
و ايجاد تغييرات سريع فردي NLP ريچارد بندلر
100 كليد موفقيت‌ در كار ريچارد كارلسون‌
11 آزمون‌ براي‌ شناخت‌ ديگران‌ ميشل‌ گوركن، فرانسواز گوكلن‌
20 آزمون‌ براي‌ شناخت‌ خود ميشل‌ گوكلن، فرانسواز گوكلن‌
84 داستان كوتاه براي تلطيف و تقويت روحيه جك كنفيلد
آئين دوست يابي ديل كارنگي
آئين‌ روابط موثر توني‌الساندرا، جيم‌ كت‌كارت‌
آئين‌ زندگي‌ ديل‌ كارنگي‌
آئين‌ سخنراني: چگونه‌ سخن‌ گفتن‌ و طريقه‌ نفوذ در مردم‌ ديل‌ كارنگي‌
آئين‌ همسرداري‌ دوروتي‌ كارنگي، ديل‌ كارنگي‌
آخرين‌ اكتشافات‌ نستراداموس‌ در مورد: فرود آمدن‌ پادشاه‌ وحشت‌ - پايان‌ جهان، ... گي‌ بوحك‌
آخرين‌ راز شاد زيستن‌ آندرومتيوس‌
آخرين‌ راز شاد زيستن: پيرو قلب‌ خود باشيد اندرو ماتيوز
آرامش‌ بيكران: مديتيشن‌ خلاق، بازيابي‌ گنجينه‌ نهان‌ شده‌ هربرت‌ بنسون‌
آرامش‌ در زندگي‌و زندگي‌در آرامش‌ امان‌ الله‌ خلجي‌موحد
آرامش‌ رواني: مراقبه، يوگا، تغذيه‌ و آرامش‌ رواني‌ ... -
آزمون‌هاي‌ رواني: مباني‌ نظري‌ و فنون‌ كاربردي‌ هادي‌ بهرامي‌
آسيب‌ شناسي‌ رواني‌زندگي‌روزمره‌ زيگموند فرويد
آگاهي‌ و دگرگوني: مباحثي‌ در خودشناسي‌ پيمان‌ آزاد
آموختن‌ براي‌ فردا: نقش‌ آينده‌ در تعليم‌ و تربيت‌ الوين‌ تافلر
 

.


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 19:43  توسط فرهاد  | 

برداشت مردان و زنان از رابطه‎ي نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همين تفاوت به نوبه‎ي خود واكنش‎هاي عاطفي مربوطه را تحت‎الشعاع قرار مي‎دهد. مهم آن است كه از كل‎‎گويي بيش از حد بپرهيزيم. چيزي كه در مورد عده‎اي صادق است، ممكن است شامل حال عده‎اي ديگر نباشد. اما شواهد حاكي از آن است كه اكثر مردم لااقل به طور نسبي به روش‎هاي جنس وابسته از خود واكنش نشان مي‎دهند. آگاهي نسبت به اين اجبارهاي زيست شناختي و فرهنگي، سواي عدم دقت يا تغيير‎پذيري آن‎ها، واكنش شما را نسبت به رابطه‎ي نامشروع توجيه كرده باعث مي‎شود كمتر احساس حماقت و تنهايي كنيد. به علاوه، كمك مي‎كند تا همسرتان بهتر شما را درك كند.
در كل، زن‎ها بيشتر سعي دارند رابطه‎ي زناشويي خود را از نو ترميم كرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالي كه مردها تمايل به خاتمه‎ي آن داشته و به دنبال جانشين مي‎گردند. زن‎ها بيشتر به افسردگي روي مي‎آورند و بر سر و روي خود مي‎زنند و به جان خود مي‎افتند؛ در حالي كه مردها با گرايش به عصبانيت بيشتر مايلند ـ حتي در رؤيا هم كه شده ـ به طور بيرحمانه‎اي به ديگران بپرند و خشم و عصبانيت خود را سر آن‎ها خالي كنند. زن‎ها رابطه‎ي نامشروع همسرشان را بيشتر به بي‎لياقتي خود و مردها به عدم كفايت جنسي خود نسبت مي‎دهند. زن‎ها در مورد اهميت رابطه‎ي پنهاني همسرشان مبالغه مي‎كنند و بهبودي وضع روحي آن‎ها مدت بيشتري طول مي‎كشد؛ در حالي كه مردها رنج روحي خود را به مقولات جداگانه‎اي دسته‎بندي كرده خيلي زود عنان زندگي خود را به دست مي‎گيرند.

تفاوت شماره‎ي يك: زن‎ها سعي دارند رابطه‎ي زناشويي خود را حفظ كنند؛ مردها راه خود را كج كرده متواري مي‎شوند.
زن‎ها: «شايد بتوانيم حلش كنيم.»
مردها: «بي‎خودي به خودت زحمش برگشتن نده!»
وقتي همسر زخم خورده يك زن است، احتمال بيشتري وجود دارد كه در جهت حفظ رابطه‎ي زناشويي خود تلاش كند. ـ تا اندازه‎اي به اين دليل كه فرهنگ به او آموخته است ديگران را خرسند و خود را محروم سازد. يك مرد به اين گرايش دارد كه از دست رفته‎ها را از ذهنش حذف كرده و به دنبال جانشين بگردد ـ جانشيني كه بتواند عشق و توجهي كه خود را لايق آن احساس مي‎كند، نثارش كند. نوعاً، زن‎ها وقتي مرزهاي عاطفي خود را مورد تجاوز مي‎بينند، خود را سركوب كرده زبان به دندان مي‎گيرند يا احساسات خود را مخفي مي‎كنند. آن‎ها كه به خاطر حفظ هماهنگي ظاهري تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصيل و نداي دروني خود را كه فرياد برمي‎آورد: «خواسته‎ي من بيشتر از اين‎هاست» خفه مي‎كنند. اجتماع ما اين پيام را ابلاغ مي‎كند كه وظيفه‎ي زن ـ و ملاك ارزشمند بودن او از ديد خودش ـ آن است كه پيوندهاي خود را با ديگران حفظ كند. در يك مطالعه‎ي جالب وقتي از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان درباره‎ي بدرفتاري پسرها با شما چيست؟» خيلي خوب مي‎دانستند كه خشمگين مي‎شدند و صراحتاً حرف دلشان را مي‎زدند، اما وقتي همين سؤال براي همين دختران در سن دوازده‎سالگي مطرح شد، جواب دادند: «نمي‎دانم» انبوهي از پژوهش‎هاي مستند و موفق نشان مي‎دهد كه هم چنان با بالا رفتن سن، بسياري از زنان وقتي ناحقي يا بدرفتاري مي‎بينند، كمتر به شم خود اعتماد مي‎كنند. اگر به عنوان يك زن نتوانيد تصديق كنيد كه خيانت پدر يا مادر به زندگي زناشويي گريبانگيرتان شده و دارد به شما هم لطمه مي‎زند، اگر از اين پرهيز داريد كه با صراحت و قدرت احساسات منفي خود را بيان كنيد، چون بودن در كنار همسر را ترجيح مي‎دهيد، اگر از خط و نشان كشيدن و نسق گرفتن مي‎ترسيد، مي‎توان گفت خوب تربيت شده‎ايد.
دليل ديگري كه بسياري از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتي روابط به افتضاح كشيده و درب و داغان خود ـ هستند، اين است كه به زعم آنان تنها امكاني كه پيش رو دارند، زندگي در تنهايي است؛ چيزي كه خيلي هم از آن وحشت دارند. در مطالعه‎ي مشهوري كه با همكاري دانشگاه‎هاي هاروارد و يل در سال‎هاي 1986 در زمينه‎ي ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و كاريگ با اعلام اينكه مردان مجرد، زنان را در حالتي از وحشت فرو بردند. با اين همه، سوزان فلادي بعدها در سال 1991 خاطر نشان كرد كه هر چند اين آمار بي‎اندازه مبالغه‎آميز است، اما آن‎ها حالتي از هول به ازدواج ايجاد كردند كه تا به امروز به قوت خود باقي است؛ به طوري كه زنان بر اين باورند كه شانس ازدواج پس از سن چهل‎سالگي صفر است.
زنان مطلقه بيش از مردان مطلقه از نظر اقتصادي در تنگنا قرار مي‎گيرند؛ تا حدي به اين دليل كه آنان در پرورش بچه‎هاي خردسال خود مسئوليت بيشتري قبول مي‎كنند و تا حدي به اين خاطر كه شوهر سابق آن‎ها احتمالاً بيشتر به پرداخت عوارض اتومبيل بها مي‎دهد تا به اجراي تعهدات حمايت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همه‎ي زنان، بيشتر به اشغال پست‎هاي سطح پايين گرايش داشته در مقايسه با مردان همكار حقوق كمتري دريافت مي‎كنند. همين دلايل واقع‎بينانه به تنهايي براي توجيه اصرار زنان بر حفظ زندگي زناشويي فعلي‎شان كافي است.
مردها ـ كه عرفاً از نظر مالي تأمين بوده و بيشتر از اين بابت خاطر جمعند كه همسر ديگري اختيار مي‎كنند ـ به احتمال كمتري همسر به انحراف كشيده شده‎ي خود را تحويل مي‎گيرند و از آن جا كه كمتر اتفاق مي‎افتد خود را بر حسب موفقيت يك رابطه تعريف كنند، غالباً اين احساس را دارند كه در صورت به هم خوردن اين رابطه چيزي از دست نمي‎دهند. زنان بيشتر دندان روي جگر مي‎گذارند و سوختن و ساختن را ترجيح مي‎دهند، در حالي كه مردها فرار را بر قرار ترجيح مي‎دهند و در واقع با از ياد بردن و محو كردن منبع آلام روحي خود، بر ضايعه‎ي خيانت همسر فايق مي‎آيند.

تفاوت شماره‎ي دو: زن‎ها زانوي غم به بغل مي‎گيرند و مردها خونشان به جوش مي‎آيد.
زن‎ها: «من در مهم‎ترين رابطه‎ي موجود در زندگي‎ام شكست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، مي‎كشمش.»
واكنش زن‎ها نسبت به رو شدن خيانت همسرشان اين است كه معمولاً بر سروكله خودشان مي‎زنند، در حالي كه مردها عصباني مي‎شوند و بيشتر مايلند حساب رقيب را برسند ـ حتي در ذهن خودشان هم كه شده ـ مسببين رنج روحي خود را گوشمالي دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملي اتحاديه روان‎شناسي آمريكا زن‎ها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگي باليني مي‎شوند. به اين دليل كه اولاً زن‎ها بيشتر مايلند نوك تيز انتقاد را به جاي ديگران به سمت خود متوجه كنند؛ ثانياً، زن‎ها بيشتر خود را بر حسب ارتباطشان با ديگران تعريف مي‎كنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر مي‎گيرند. وقتي رابطه‎اي به روغن‎سوزي مي‎افتد يا ناكام مي‎ماند، يك زن به احتمال بيشتري به افسردگي روي آورده خود را تحقير شده احساس مي‎كند و اين نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، كه به خاطر از دست دادن خويش است.
اگر شما يك مرد باشيد، بر عكس به احتمال بيشتري خشم خود را متوجه همسرتان يا معشوق او مي‎كنيد. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوي رفتارهاي خشونت‎آميز خود را بگيرند؛ اما حتي تيپ‎هاي كنش‎پذير و درون‌گرا هم در رؤياهاي بيداري خود به «دشمن» حمله‎ور مي‎شوند. به هر حال همين خشم به شما اجازه مي‎دهد خود را قدرتمند و در كنترل احساس كنيد و از احساس‎هاي پريشان كننده‎اي چون شرمساري و خود ترديدي دوري بجوييد. بعضي از شما به جاي رويارويي با اين حقيقت دردناك كه دليل به انحراف كشيده شدن همسرتان ناخشنودي شديد او نسبت به شما بوده است، ترجيح مي‎دهيد همسرتان را قرباني سوء استفاده‎ي معشوقي خودخواه بدانيد.

تفاوت شماره‎ي سه: زنان به عنوان «همسفر راه و شريك زندگي» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بي‎كفايتي مي‎كنند.
زن‎ها: «من به اندازه‎ي كافي خوشايند نيستم. نمي‎توانم شوهرم را خرسند كنم.»
مردها: «آلت تناسلي من زيادي كوچك / بزرگ است. زيادي لفتش مي‎دهم يا زيادي تند مي‎روم. نمي‎توانم زنم را ارضا كنم.»
ديويد باس در مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه زن‎ها بيشتر از درگيري عاطفي شوهرشان با زنان ديگر و مردها بيشتر از درگيري جنسي زن خود با ديگران دچار تشويش خاطر مي‎شوند. او با قرار دادن چند الكترود بر روي سر مردها و زن‎ها متوجه شد كه وقتي مردها زن خود را در حال آميزش جنسي با مردان ديگري تصور كردند، به تعريق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتي آن‎ها زن خود را در بند عشقي افلاطوني با مرد ديگري تصور كردند، آرام‎تر شدند، ولي كاملاً به سطح عادي خود برنگشتند. پاسخ زن‎ها بر عكس بود: وقتي بي‎وفايي عاطفي همسرشان را مجسم كردند، علائم زجر فيزيولوژيك آن‎ها شديدتر از زماني بود كه آن‎ها را در حالت خيانت جنسي مجسم كرده بودند.
شماي زن احتمالاً خيانت شوهرتان را به وجود عيب يا كمبود خود به عنوان يك انسان ـ و نه صرفاً به كارآيي ضعيف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت مي‎دهيد. احتمالاً فكر مي‎كنيد همسرتان نه فقط براي شهوتراني، كه براي «عشق» به زن ديگري رو آورده است و كشش و جذابيت آن زن چيزي فراتر از جذابيت ظاهري بوده است. در نتيجه ممكن است حتي بيشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهيد. وقتي شوهرتان با پافشاري مي‎گويد: «من هرگز زن ديگري را جز تو دوست نداشتم، من هيچ وقت نخواستم پيوند زناشويي‎مان را از هم بپاشم و اين رابطه‎ي لعنتي هيچ ارزشي برايم نداشت»، اين حرف به اين راحتي‎ها به خرجتان نمي‎رود و يك خروار وقت صرف مي‎كنيد تا موضوع را درك كرده به حرف‎هايش اعتماد كنيد، اما شايد بدتان نيايدكه او را راستگو بدانيد.
شماي مرد فكر مي‎كنيد زنتان براي شهوتراني به شما خيانت كرده است؛ تصوري كه باعث مي‎شود خود را مسدود و از نظر جنسي بي‎كفايت قلمداد كنيد و احتمالاً نسبت به همسرتان يا معشوقش خشونت به خرج دهيد. مردها بيشتر مايلند از مقولات غير جنسي روابط خود (از قبيل مصاحبت و صميميت و …) كه بيش از هر چيزي مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زياد آن‎ها را جدي نگيرند. اگر مي‎خواهيد زندگي زناشويي‎تان را از مهلكه نجات دهيد، بايد از همسرتان بپرسيد در رابطه‎اي كه با او داريد، چه كمبودي حس مي‎كند، گمشده‎اش چيست و دقيقاً از دست شما چه كار برمي‎آيد كه احساس كند دوستش داريد و قدرش را مي‎دانيد.

تفاوت شماره‎ي چهار: زن‎ها دائماً در ذهنشان با موضوع كلنجار مي‎روند و مردها سر خود را به چيز ديگري گرم مي‎كنند.
زن‎ها: «نمي‎توانم به معشوقه‎اش فكر نكنم.»
مردها: «هيچ خوش ندارم درباره‎ي رابطه‎ي نامشروع او فكر كنم.»
از آن جا كه برداشت زن از خودش با موفقيت او در صميمي‎ترين روابطش پيوندي بسيار نزديك دارد، او بيش از يك مرد به وسواس‎هاي فكري درباره‎ي رابطه‎ي نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بيشتري بر روي فريبكاري و نيرنگ‎بازي همسرش انگشت مي‎گذارد و در اين راه تا سر حد حذف هر موضوع ديگري تا حد نبوغ پيش مي‎رود. در اين فرآيند، او از دست دروغ‎هاي شوهرش بيشتر عصباني مي‎شود و براي مدت طولاني‎تري بدگمان باقي مي‎ماند. او با مرور فعالانه‎ي جزئيات رابطه‎ي خيانت بار همسرش، مرتباً روي زخم او مي‎كند و جوّ بي‎اعتمادي را زنده نگه مي‎دارد.
مردها، بر عكس، به جاي نشخوار ذهني درباره‎ي خيانت همسرشان، وقت بيشتري را صرف درگيري در فعاليت‎هاي جسماني مي‎‎كنند تا خود را مسلط و ورزيده احساس نمايند. ظاهراً مردها بهتر مي‎توانند ناراحتي خود را حلاجي كرده و ـ اغلب با اختيار كردن جانشيني براي همسر خيانتكار خود ـ گليم خود را از آب بيرون بكشند.
آيا اين تفاوت‎هاي جنسي واقعاً بر نحوه‎ي واكنش شما در برابر رابطه‎ي غير مجاز همسرتان تأثير دارد؟ آيا مثلاً شما مردها مي‎توانيد به اندازه‎ي زن‎ها احساس افسردگي كنيد و خود را به باد انتقاد بگيريد؟ يا آيا شما زن‎ها مي‎توانيد مثل مردها مدام ذهنتان را با كارآيي جنسي خود مشغول كنيد؟
در پژوهش‎هاي جاري، الگوهاي مختص به جنس شناسايي گرديده‎اند، اما اين بدان معنا نيست كه اين الگوها كاملاً اختصاصي‎اند؛ در واقع گاه عكس قضيه صادق است. چه، زنان خيانت ديده‎اي كه خشم خود را با چنگ و دندان به نمايش بگذارند كم نيستند. اوري پيد وقتي در دو هزار و اندي سال پيش از اين، داستان مديا را ـ زني طرد شده كه براي انتقامجويي از خيانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ريخت ـ قلم مي‎زد، به اين موضوع واقف بود. زمان را 2400 سال به جلو بكشيد.
به همين نحو، در مورد پاسخ يك مرد خيانت ديده هم خيلي نامعقول و بي‎معناست اگر بگوييم هيچ به خيانت همسرش فكر نمي‎كند و هيچ اقدامي براي بازگرداندن همسرش انجام نمي‎دهد. هيچ پاسخ منفردي متعلق به يك جنس نيست؛ تفاوت‎هاي جنسي مطرح شده در اين قسمت صرفاً به منظور كمك به شما و همسرتان بوده است تا در اين لحظات دشوار و غير قابل تحمل بتوانيد دورنماي كامل‎تري نسبت به رفتارهاي يكديگر داشته باشيد. شما چه زن باشيد چه مرد، صدمات پيچيده و عميقي را متحمل شده‎ايد.
به قول امرسون، موفقيت در اين است كه بتوانيد ضايعه‎ي خيانت همسرتان را از سر بگذرانيد و از آن جان سالم به در ببريد. البته تا جايي اقدام تا همين حد كافي است، اما حالا وقت آن است كه پا را از اين حد فراتر گذاشته شفا پيدا كنيد. در شروع اين فرآيند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانيد كه پاسخ عاطفي اوليه، يعني پاسخ افراطي،‌ خود محروم كننده و از روي استيصال شما كاملاً طبيعي و قابل درك بوده است و يا حداقل با توجه به امكانات و همين طور شدت و وسعت لطمه‎ي روحي شما بهترين پاسخي بود كه در آن لحظه از دستتان برمي‎آمد. لازم است براي از دست دادن هويت اصيلتان خود را ببخشيد و از درون به بازسازي خود بپردازيد. بعلاوه، براي استحكام بخشيدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطه‎ي نامشروع، بدون توجه به ميزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، كنار بياييد.

نويسنده: جنيس آبراهامز اسپرينگ

مترجم: مرجان فرجي

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 19:37  توسط فرهاد  | 

۱) فكر كنيد: اين نسخه‎ي ابتدايي براي كساني است كه حكم «فكر نكن» را در درون خود حك كرده‎اند. «همان طور كه به تو گفته‎اند عمل كن. سؤال نكن، تو زيادي فكر مي‎كني، فكر مي‎كني كي هستي؟» فكر كردن، كاري است خلاقه كه مي‎تواند اثرات واقعاً بديع داشته باشد. انديشيدن به آن چه در فكر نمي‎گنجد، نمونه‎اي است عاري از عواطف براي سير در رؤياي محال. ترغيب به فكر كردن را، به ويژه، براي كساني يادآور مي‎شويم كه پيام‎هايي را كه «ژاكي شيف» مدعي است مهم‎ترين چيزهايي است كه والدين مي‎توانند به كودكان خود بدهند، دريافت نكرده‎اند:
1) تو مي‎تواني مشكلات را حل كني، 2) تو مي‎تواني فكر كني، 3) تو مي‎تواني كارها را انجام دهي.
«باك مينسترفولر» عقيده داشت بچه در سن هفت يا هشت سالگي تصميمش را گرفته است و يكي از دو راه حل مشكلات را انتخاب كرده است: با مشت يا با كتاب. اضطراب، حالتي است كه در آن مجهولات بيش از معلومات است. معلومات، يا دانش، به طور كلي ‌به كلمات مربوط مي‎شود. ما فكر مي‎كنيم، چون كلمات را داريم. دكتر «ريچارد رستاك» مي‎گويد:«انسانيت ما به توانايي ما در فكر كردن و گفت‎وگو كردن از طريق اشكال پيچيده‎ي عادي بستگي دارد.‎» كودكاني كه در خانواده‎هاي “خوره‎ي كتاب” بزرگ مي‎شوند، احتمالاً بسيار بهتر مشكلات گيج كننده را حل مي‎كنند تا بچه‎هاي ديگر. عبارت «معني‎اش را توي لغت‎نامه پيدا كن» مثبت و سازنده است. عمل كردن، احساس سردرگمي را از بين مي‎برد. بچه‎هايي كه با راه حل “مشت ” بزرگ مي‎شوند، هيچ وقت راه حل‎هاي مؤثر و بادوام پيدا نمي‎كنند.
در دنياي ما، هميشه آدم‎هايي پيدا مي‎شوند كه مشت‎هايي گنده‎تر و چوب‎هايي بلندتر و سنگ‎هايي درشت‎تر يا موشك‎هايي طويل‎تر داشته باشند.
هيجان، مشكلات را حل نمي‎كند. يكي از تراژدي‎هاي دهه‎ي 1960 (در امريكا)، موضوع گريز نسل جوان به وادي شور و احساس بود. بسياري از “بچه‎هاي گل” دل زده از مواد مخدر كه در شهرهاي بزرگ امريكا در محله‎هايي به دور هم جمع مي‎شوند، قرباني فرهنگي هستند كه رهبران آن مي‎گويند: «فكر كردن را به عهده‎ي ما بگذاريد» سپردن سكان زندگي و سرنوشت خود به دست ديگران،‌شايد خلسه‎آور باشد، اما خطرهايي نيز دارد. شور و خلسه، مشكلات را حل نمي‎كند، بلكه اين تنها فكر كردن است كه حلال مشكلات است. شرايط اوليه‎ي زندگي ما هر چه باشد، مي‎توانيم ياد بگيريم كه فكر كنيم. هم چنين مي‎توانيم ياد بگيريم كه بخوانيم و بنويسيم و كلمات را هجي كنيم. همه مي‎توانند در برنامه‎ي ويژه‎ي بي‎سوادان، نام نويسي كنند و ياد بگيرند كه از لغت‎نامه استفاده كنند. اين كار هم مانند ديگر تلاش‎هاي زندگي، مستلزم تصميم‎گيري است. مردم عادي كوچه و بازار هم مي‎توانند فوق‎العاده الهام‎بخش باشند. يكي از اولين معلم‎هاي دكتر ساموئل جانسون، كفاشي بود به نام «تام براون» كه كتابي درباره‎ي «درست نوشتن» نوشت و آن را به دنيا هديه كرد. روياهاي بزرگ هم به اندازه‎ي روياهاي كوچك خرج برمي‎دارند.
2) حرف بزنيد: چون مي‎توانيم حرف بزنيم، پس مي‎توانيم از ديگران كمك بگيريم. به قول معروف يك دست، صدا ندارد. حرف زدن، نه تنها در عينيت بخشيدن به سردرگمي ما مؤثر است، بلكه «نوازش» نيز ايجاد مي‎كند.
با كلمات مي‎توانيم از ديگران كمك بگيريم و سردرگمي خود را تجزيه و تحليل كنيم. اگر نمي‎توانيد مقصودتان را با كلمات بيان كنيد، احتمالاً خودتان هم نمي‎دانيد كه مقصودتان چيست. گاهي تبديل احساس به كلمات، مستلزم تلاشي فوق‎العاده است. اما در گفت‎وگو با ديگران، از خود بيرون مي‎آييم و به بررسي واقعيت مي‎پردازيم، صداي خودمان و صداي ديگران را مي‎شنويم و از گفته‎هاي ديگران نتيجه‎گيري مي‎كنيم.
3) بخواهيد موضوع روشن شود: پرسيدن “خوب” است. اگر مقصود كسي را نمي‎فهميد، از او بخواهيد گفته‎اش را تكرار كند. اگر راهنمايي‎ها روشن نيست، بگوييد. گاهي چون نمي‎خواهيم ابله جلوه كنيم،‌ اظهارات و گفته‎هاي ديگران را بررسي نشده رها مي‎كنيم و بعد گيج مي‎شويم. چقدر از سوءتفاهم‎ها در ازدواج يا در كلاس مدرسه، يا حتي در امور بين‎المللي مي‎توانست پيش نيايد، اگر مردم نمي‎ترسيدند كه پرسش‎هاي «ابلهانه» را مطرح كنند! با نكات متناقض مقابله كنيد. بخواهيد موضوع روشن شود. با اين كار نه فقط به خودتان، به ديگران نيز كمك مي‎كنيد. در بيست و دو سالگي منشي مطبوعاتي يك فرماندار ايالتي بودم. يك روز از من خواسته شد در جلسه‎اي متشكل از فرمانداران يازده ايالت غربي امريكا شركت كنم. دستور جلسه، تهيه و اعلام گزارشي بود درباره‎ي خط مشي اين ايالات درباره‎ي نيروي برق. رئيس من به اعضاي شركت كننده در آن جلسه گفت: «يكي از دلايلي كه «امي» براي من خيلي ارزش دارد اين است كه او از مطرح كردن سوال‎هاي خام و ساده نمي‎ترسد.» اين سوالات، غالباً اهميتي حياتي دارد. در جست‎وجوي صادقانه براي كسب اطلاعات، هيچ پرسشي ابلهانه نيست. بلاهت آن‎جاست كه كسي چيزي نپرسد.
4) بنويسيد: ما مي‎توانيم با نوشتن افكار گيج كننده‎ي خود، به آن‎ها عينيت بيشتري بدهيم. ما اغلب، فهرست‎هاي مختلفي براي كارهاي خود درست مي‎كنيم: فهرست خريد از بقالي، فهرست هديه‎ي تولد و آغاز سال نو، يا كارهايي كه بايد بكنيم. پس چرا فهرستي از افكارمان درست نكنيم؟ اگر با مشكل دشواري روبه‎رو شديم و يك پاي همه‎ي راه‎حل‎ها ظاهراً مي‎لنگيد، تهيه‎ي فهرستي تطبيقي مي‎تواند بسيار مفيد باشد. اگر هنگام روبه‎رو شدن با مشكلي پيچيده، همه‎ي نكات مثبت را در يك ستون و همه‎ي نكات منفي را در ستوني ديگر ثبت كنيم، تصميم‎گيري، احتمالاً ساده‎تر مي‎شود. التبه بيشتر مشكلات چنين نيستند، ولي اگر دشواري‎ها را روي كاغذ با هم مقايسه كنيم،‌ مي‎توانيم راهي را انتخاب كنيم كه كم‎ترين دشواري‎ها را دارد. مي‎توان از اين راه به تصميم صحيح رسيد. ممكن است باز هم دشواري‎هايي داشته باشيم، اما بر بدترين آن‎ها، يعني بي‎تصميمي و دودلي، غلبه كرده‎ايم.
روش ديگر ارزيابي مسيرهاي متعارض براي عمل، روش “مثبت مضاعف” است. فهرستي از همه‎ي نكات مثبت هر دو مسير تهيه كنيد و در صورت امكان، هم‎زمان در هر دو مسير پيش برويد و در جست‎وجوي بهترين‎هاي هر دو مسير باشيد. اگر دختري نمي‎تواند تصميم بگيرد كه با كدام يك از دو خواستگار خود ازدواج كند، مي‎تواند با اين روش تا حد امكان جنبه‎هاي مثبت هر يك را بررسي كند. تصميم‎گيري از صميم قلب، مي‎تواند شواهد مورد نياز را در اختيار او بگذارد: اولي سازگارتر از دومي است و بيشتر احساس مسووليت مي‎كند، اولي را انتخاب كن. دودلي به معناي بي‎علاقگي است و نمي‎تواند سرانجامي داشته باشد. مزيت اين روش در مقايسه با روش تطبيقي در اين است كه احتمال دست‎يابي به رازهاي نهفته و افكار دفن شده را افزايش مي‎دهد.
5) براي اطلاعات بيشتر پيش متخصص برويد: ما به متخصص نياز داريم، نه به اين دليل كه او از ما بهتر است،‌ بلكه به اين دليل كه اطلاعات مورد نياز ما در اختيار اوست. ما مي‎توانيم از او چيز ياد بگيريم و متخصص خودمان بشويم. همان‎طور كه در اوايل زندگي به معلم نياز داشتيم، در سراسر زندگي نيز به معلم نياز داريم، زيرا يادگيري، فرآيندي است به وسعت يك زندگي.
گه‎گاه نيز به وكيل و حساب‎رس و روحاني و پزشك و درمان‎گر نياز داريم. مراجعه به متخصص براي كمك گرفتن، نشانه‎ي ضعف نيست، نشانه‎ي عقل است. در دنيا هيچ‎كس غير قابل تحمل‎تر از آدمي نيست كه هيچ‎وقت به هيچ‎كس احتياج ندارد.
6) تمرين كنيد كه دقيق باشيد: ساعت‎هاي دقيق، وسايل اندازه‎گيري دقيق، تقويم‎ها، دماسنج‎ها، مدادهاي خوب تراشيده شده، عينك‎هاي جديد طبق آخرين نسخه‎ي دكتر، همگي ابزارهايي براي كاهش دادن سردرگمي‎ ماست. كساني كه مي‎خواهند ما سردرگم شويم، اين وسايل را از ما مي‎گيرند.
چراغ‎هاي احمق، نامي كه مردم به چرا‎غ‎هاي جور واجور جلو داشبرد اتومبيل‎هاي امروزي داده‎اند، واقعاً اسمي است با مسمي. در قديم، در ماشين‎هاي فورد مدل T، صفحه‎اي سفيد و گرد و درجه‎بندي شده، براي زينت در جلوي راننده قرار داشت و وضعيت حرارت موتور ماشين را نشان مي‎داد. در مدل‎هاي بعدي، راننده مي‎توانست اين اطلاعات را از طريق صفحه‎ي گرد و سفيد با حاشيه‎ي رنگي روي داشبرد جلو خود به دست آورد. اين صفحه، داراي عقربه‎هاي سياه و شماره‎هاي درشت سياهي بود كه هر بچه‎ي پنج‎ساله‎اي مي‎توانست به راحتي آن را بخواند. اهميت اين وسيله در اين بود كه راننده مي‎توانست با نگاه كردن به آن، افزايش حرارت موتور و يا كاهش فشار روغن را تشخيص دهد. راننده، با داشتن اين اطلاعات مي‎توانست اين امكان را داشته باشد كه تا دير نشده كاري بكند. آن چه راننده مي‎ديد، ممكن بود خبر خوبي نباشد، ولي مي‎توانست از صحت آن اطمينان داشته باشد. «چراغ‎هاي احمقانه‎ي» امروزي، با چشمك زدن، فقط مي‎گويند كه مثلاً حرارت موتور به شكلي خطرناك بالا رفته و يا فشار روغني شديداً پايين آمده است. اگر چشمك زدن چراغ ادامه پيدا كند، راننده واقعاً درمي‎ماند و نمي‎داند كه بايد چه كار كند، زيرا اطلاعات دريافتي دقيق نيست. آيا بايد بلافاصله كنار جاده توقف كند يا مي‎تواند تا جايگاه بعدي بنزين برود. اگر تصميم بگيرد كه به رانندگي ادامه دهد احتمالاً منطقش اين است كه چراغ‎ها درست كار نمي‎كنند. بدين ترتيب، وقتي موتور سوخت، كسي جز خودش نبايد تاوان آن را بپردازد.
اختراع جديد ديگري كه ذهن انسان را گاهي مات و مبهوت مي‎كند، ساعت كامپيوتري رقم دار است. البته اين ساعت‎ها در بعضي موارد نسبت به ساعت‎هاي قديمي صفحه‎دار و عقربه‎دار، مزاياي ويژه‎اي دارد: ثبت ساعت دقيق، تلفن‎هاي زده شده، وقت نگهداري در مسابقات، يا برنامه‎ريزي ضبط نوارهاي ويدئو از تلويزيون. در اين موارد، ساعت ضبط شده خود به خود با توجه به ساير اطلاعات مرجع، تجزيه و تحليل مي‎شود. اندازه‎گيري ركوردهاي ورزشي را مي‎توان با استفاده از ساعت‎هاي كامپيوتري انجام داد.
اما ساعت كامپيوتري نمي‎تواند مانند ساعت عقربه‎دار معمولي اطلاعات مرجعي در اختيار ما بگذارد. ما با ديدن صفحه‎ي ساعت معمولي اطلاعاتي زماني و مكاني دريافت مي‎كنيم: يك ربع (از صفحه‎ي ساعت) به 12، يا نيم ساعت (از صفحه‎ي ساعت) از 3 گذشته، ما مي‎توانيم برداشت كنيم كه چه مدت از صبح گذشته يا چه مدت به شب مانده. اين اطلاعات زير نمادي است، اما عنصري ملموس و محسوس نيز دارد: مساحتي با اندازه‎ي معين در سطحي هموار به نام صفحه‎ي ساعت.
7) تصميم‎هاي بزرگ بگيريد تا به بسياري از تصميم‎هاي كوچك روزانه و تكراري نياز نداشته باشيد: تصميم‎گيري وقت مي‎گيرد و براي انجام آن انرژي لازم است. بنابراين حفظ آن چه در گذشته به دست آمده، اهميت دارد. خانمي كه يك روز تصميم مي‎گيرد راهبه بشود، ديگر نيازي به تطبيق دادن خود با مدل‎هاي جديد و گوناگون لباس ندارد. او سادگي را دست كم در يكي از جنبه‎هاي زندگي خود به دست آورده است. اگر زن و شوهري تصميم بگيرند مزرعه‎اي در فلان روستا بخرند و گاو و گوسفند پرورش دهند، ديگر لازم نيست فكرشان را با شرايط سرسام‎آور آپارتمان‎نشيني در فلان شهر خسته كنند. اگر استانداري تصميم گرفت شعار “ كوچك زيباست” را سرلوحه‎ي برنامه‎هاي خود قرار دهد، ديگر لازم نيست محل استانداري را با اسباب و اثاث گران‎قيمت و جديد پر كند. او مي‎تواند در يك آپارتمان ساده زندگي كند و يك ماشين دست دوم زير پايش باشد. اگر كسي تصميم بگيرد با راستي و صداقت زندگي كند، ديگر لازم نيست درباره‎ي اين كه پس پريروز به فلان كس چه گفته نگران باشد. آدم‎هاي راستگو، مي‎توانند هر چه مي‎خواهند حرف بزنند، دروغ‎گوها هستند كه بايد حافظه‎اي قوي داشته باشند. اين كه آدم بخواهد يادش بيايد كه چه دروغي را به چه كسي گفته انرژي فكري لازم دارد.
ظرفيت عصبي انسان محدود است. ما بايد انتخاب كنيم كه چه كسي هستيم و چه مي‎خواهيم باشيم. اين امر ممكن است مستلزم دروني كردن الگويي جديد باشد. ما به طور كلي با الگوهايي كه در ذهن خود جا داده‎ايم، به رقابت برمي‎خيزيم: پدر يا مادر. اين امر ممكن است با بركت باشد يا مايه‎ي هلاكت. اما معمولاً همه‎ي اين الگوها را دور نمي‎ريزيم.
8) عدم قطعيت را بپذيريد: ما مي‎توانيم سردرگمي را كاهش دهيم، اما نمي‎توانيم عدم قطعيت را از بين ببريم. چه درباره‎ي زندگي دروني خودمان و چه در مورد دنياي خارج از خود، هرگز نمي‎توانيم مدعي شويم كه غايت رمز و راز زندگي را درك كرده‎ايم. اين نكته قابل درك است كه انسان‎هايي كه هرگز در زندگي خود پيام‎هاي مؤثر «چگونه اين كار را بكن» يا «فكر كن» دريافت نكرده‎اند، هميشه طالب قدرتي مافوق هستند تا به جاي آن‎ها فكر كند. پروفسور «هاروي كاكس» از دانشگاه‎ هاروارد، درباره‎ي افراد جواني كه مرام‎هاي سلطه‎جويانه را با آغوش باز مي‎پذيرند مي‎گويد:
انسان مي‎تواند با كساني كه به دنيايي خالي از پيچيدگي‎ها اميد بسته‎اند همدردي كند، دنيايي كه در آن‎ راه‎هاي انتخاب يا اين است يا آن. ولي آن‎ها سرانجام پي خواهند برد كه چنين دنيايي هرگز به وجود نخواهد آمد.
كاكس نگران كساني است كه در انتظار اقتداري اخلاقي و مطلق و بي ‎چون و چرا و تام و تمام هستند كه در آن مجبور به اتخاذ تصميم‎هاي دشوار نباشند.
افرادي كه گرسنه‎ي اين چنين اقتداري هستند، معمولاً از زخم‎هايي رنج مي‎برند كه توسط والدين يا مدرسه يا كارفرمايان به آن‎ها وارد شده است. آن‎ها هرگز تشويق نشده‎اند كه از توانايي‎هاي خود براي تصميم‎گيري استفاده كنند. اما براي رسيدن به كمال، آخرين چيزي كه احتياج دارند، ارباب يا استادي كامل‎تر است كه مشكلاتشان را حل كند.
ما شما را تشويق مي‎كنيم كه توانايي‎هاي خود را براي تصميم‎گيري به كار بيندازيد و در فراز و نشيب زندگي، دست در دست ديگر دليران، در جست‎وجويي مبتني بر همكاري و محبت، در پي يافتن معني و مفهوم شادي آفرين زندگي به پيش برويد. انجام اين كار به معني كاملاً انسان بودن است، يعني همان چيزي كه ما به خاطرش خلق شديم
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 19:11  توسط فرهاد  | 


روان‎شناسي لبخند هم چنان مراحل ابتدايي خود را طي مي‎كند، اما دانش به دست آمده آن قدر هست كه پي ببريم، لبخند از اهميت بنياني در زندگي ما برخوردار است. مردم بايد از صميم قلب احساس كنند كه نسبت به خود و ديگران وظيفه‎اي دارند و اين وظيفه همان لبخند زدن و شاد جلوه كردن است،‌ نه اخم كردن و چين بر چهره انداختن. اين كتاب حامل تقاضايي از همگان است ـ زنان و مردان عادي، سياستمداران، پزشكان، پرستاران و ديگر مسئولين ـ همگي وظيفه داريم سرچشمه اصلي خنده را در خود از نو كشف كنيم. لبخند و خنده هيچ عارضه جانبي مضري ندارد. حتي اگر خنده‎ها به خودي خود نتوانند همه بيماري‎ها را علاج كنند حداقل مي‎توانند لحظاتي را از نگراني و دردي كه بيماري به همراه دارد، دور كنند.
لبخند زدن علاوه بر معكوس كردن سير بيماري و تامين سلامت، فوايد ديگري نيز دارد. لبخندها و خنده‎ها بهترين يخ‎شكن در گردهمايي‎هاي اجتماعي هستند. زماني كه افراد قادرند در كنار يكديگر و با هم بخندند كمتر از حضور هم عصبي مي‎شوند. خنده احساسات ناشي از خصومت را كه اغلب در برخوردهاي اوليه ظاهر مي‎شوند از ميدان به در مي‎كند. لبخند چرخ‎هاي زندگي اجتماعي را روغن‎كاري مي‎كند و گردهمايي‎ها را لذت‎بخش‎تر مي‎نمايد. لبخندها پيام‎آور دوستي هستند. افراد وقتي يكديگر را دوست دارند به هم لبخند مي‎زنند. شايد زياد اغراق آميز نباشد اگر بگويم كنفرانس‎هاي مهم و جدي بين ابرقدرت‎هاي سياسي نتايج سازنده‎تري به بار مي‎آورد، اگر رهبران مي‎توانستند بياموزند به جاي اخم كردن بيشتر به هم لبخند بزنند.
افراد معمولاً از اين وحشت دارند كه اگر زياد لبخند بزنند و بخندند ديگران آن‎ها را جدي نگيرند. اما مشكل دنياي امروز، خنده زياد نيست، بلكه كمبود خنده است. نتايج نظر خواهي چاپ شده در يك روزنامه فرانسوي نشان مي‎دهد كه به طور متوسط امروزه مردم خيلي كمتر از مردم پنجاه سال پيش مي‎خندند. شكي نيست كه زنان بيشترين امتياز را براي مردان شوخ طبع قائل باشند. مردي كه حس شوخ طبيعي مساعدي دارد احتمالاً نمي‎تواند شرور باشد.
افرادي كه با چهره‎اي هميشه عبوس با دنيا برخورد مي‎كنند، غالباً در عمق درون خود احساس وحشت مي‎نمايند. آن‎ها عصبيت دروني و خجالت خود را در پشت چهره‎اي نفوذناپذير و جدي پنهان مي‎كنند.
خجالت در واقع كنار كشيدن از صحنه است، در صورتي كه لبخند زدن و خنديدن، نشانگر شخصيتي دست و دلباز، اجتماعي و خوش قلب است.
اگر چه ما معمولاً لبخند زدن و خنديدن را با سبك‎سري يكي مي‎دانيم، اما تغييراتي فراسوي سبك‎سري، در جسم و بدن به هنگام لبخند زدن به وجود مي‎آيد كه تظاهر عيني آن شادماني است. در اين حالت تمام جسم تنظيم مي‎گردد و ذهن شفاف‎تر مي‎شود.
قدرت لبخند زدن خودكار، در ضمن درماني موثر و قدرتمند براي غلبه بر پيري زودرس و حفظ زيبايي است. افراد وقتي مي‎خندند فقط يك عضله اصلي به كار گرفته مي‎شود. در صورتي كه براي بروز حالاتي چون خشم و اندوه عضلات زيادي بايد درهم كشيده شود. لبخند باعث مي‎گردد افراد، جوان‎تر به نظر برسند، در صورتي كه ديگر حالات صورت انسان را مسن‎تر مي‎نماياند. لبخند زدن بهترين اكسير جواني است كه داريم چيزي كه براي همه ما قابل دسترس است.
لبخند زدن باعث مي‎شود افراد جذاب‎تر، زنده‎تر و جوان‎تر به نظر برسند. مي‎توان تا بي‎نهايت از فوايد آن سخن گفت، اما كلمه‎اي بر عليه آن نمي‎توان به زبان آورد. لبخند زدن مي‎تواند فشار رواني حاكم بر هر موقعيتي را كاهش داده و در واقع موجب گردد شما بيشتر احساس خوشبختي و شادي كنيد.
لبخند درماني حلوايي نيست كه با گفتن آن دهان شيرين گردد. بلكه خود واقعيتي شيرين است.
قرن‎هاست كه گفته مي‎شود خنده بهترين داروست، اما در سال‎هاي اخير ما براي اين عقيده ارزش زيادي قائل نبوده‎ايم. پزشكان ترجيح مي‎دهند براي درمان بيماري از قرص، جراحي و ديگر شيوه‎هاي تهاجمي استفاده كنند، آن‎ها احتمالاً بر اين عقيده كه لبخند زدن ممكن است موثرتر باشد، مي‎خندند. به همين دليل اين احتمال با لبخند زدن مي‎توان به جنگ بيماري‎ها رفت، براي پزشكاني كه هفت سال صرف آموختن علم طب كرده‎اند، سخت مضحك به نظر مي‎رسد.
در گذشته چنين تفكري حاكم بود. اما در حال حاضر دكترها خود پي برده‎اند كه لبخند زدن و خنده، در واقع به بهبودي حال بيمار، در بيمارستان كمك مي‎كند، در صورتي كه چهره‎هاي عبوس خود مي‎تواند عاملي براي مداومت بيماري باشند.
اين بدان دليل است كه وقتي افراد لبخند مي‎زنند و مي‎خندند وحشت زده نمي‎باشند. در واقع غير ممكن است هم زمان، هم ترسيد و هم خنديد،‌ زيرا هر يك از اين فعاليت‎ها به طور خودكار، ديگري را خنثي مي‎كند ما زماني مي‎توانيم بخنديم كه احساس راحتي مي‎كنيم و آرام هستيم. در حال حاضر اين عقيده كه قسمت اعظم بيماري‎ها بر اثر احساسات حاكي از ترس پيشرفت مي‎كنند، به طور گسترده‎اي مورد قبول قرار گرفته است. فشار رواني غير ضروري ره آورد ترس است، و اين فشار در طول زمان آن چنان ناهماهنگي‎هايي در جسم ايجاد مي‎كند كه ممكن است به بحران رواني منتهي گردد. زماني كه هورمون‎هاي ناشي از فشار رواني به طور دائم به مقدار زياد توليد گردد، سيستم دفاعي بدن قادر به انجام وظيفه كامل نخواهد بود، و همين راه را براي درد و انواع عفونت‎ها همواره كرده و اندام‎هاي داخلي بدن را تحت فشار شديدي قرار خواهد داد. لبخند و خنده مي‎تواند سلاح‎هاي موثري براي حمله به اين دور ناسالم ترس و فشار رواني باشد و مانع رشد گسترده آن به درجات خطرناكي گردد.
در حال حاضر به اين حقيقت پي برده‎ايم كه افراد شاد غالباً كمتر از افرادي كه به طور دائم احساس نگراني و بدبختي مي‎كنند بيمار مي‎شوند. آن دسته از افرادي كه توانايي ديدن بعد مثبت زندگي را دارند و همواره خوش ‎بين هستند كمتر احتمال دارد مبتلا به اختلالات ناشي از فشار رواني گردند. افرادي كه هر وقت لازم باشد مي‎توانند لبخند بر لب آورند، به خود كمك مي‎كنند تا در آرامش و امنيت خاطر باقي بمانند.
لازم به ذكر است، ارزش درماني لبخند زدن فقط محدود به فردي كه لبخند مي‎زند نمي‎گردد، بلكه اصولاً لبخند زدن و خنده امري مسري است. زيرا افرادي كه لبخند به لب دارند در واقع مي‎توانند حالت جمع اطراف خود را نيز تغيير دهند. آنان كه زياد لبخند مي‎زنند نه تنها خود حال خوبي دارند. بلكه به بهتر شدن حال ديگران نيز كمك مي‎كنند. انسان‎ها اصولاً موجودات بسيار مقلدي هستند، و به راحتي از حالات افراد ديگر تأثير مي‎گيرند، حال اين حالات مثبت باشند يا منفي.
بارها براي شما اتفاق افتاده كه جو حاكم بر يك اطاق، شما را متأثر ساخته باشد. افرادي كه با هم منتظر نتايج يك امتحان يا مسابقه مهمي هستند، مي‎توانند يك تنش تقريباً محسوس را احساس كنند. شما معمولاً هميشه اين عبارات مشابه را مي‎شنويد. «سنگيني جو همه را گرفته بود». درست همان طور كه نگراني و تنش مي‎تواند جو را سنگين كند، لبخند و خنده هم مي‎تواند آن را سبك نمايد و هر چيزي كه فشار رواني يا تنش را كاهش دهد مي‎تواند به طور غير قابل اجتناب باعث شود افراد دروناً احساس بهترين داشته باشند.
افراد زيادي صرفاً به اين دليل مبتلا به بيماري مي‎شوند كه خود و دنياي اطرافشان را بيش از حد جدي مي‎گيرند. بعضي اوقات افراد در واقع از خنديدن مي‎ترسند، زيرا فكر مي‎كنند خنديدن باعث مي‎شود، سبكسر و تهي مغز جلوه كنند. ضمناً از اين وحشت دارند كه مورد تمسخر قرار گيرند. اگر خوب به اين مسئله بينديشيد پي خواهيد برد لبخند زدن و خنديدن در واقع جزء فعاليت‎هاي هوشمندانه‎اي است كه مي‎توانيد انجام دهيد. انسان‎ها تنها موجوداتي هستند كه مي‎توانند لبخند بزنند، بخندند و از يك لطيفه لذت ببرند ـ و ما بايد اين ظرفيت را هر چه بيشتر در خود افزايش دهيم، توانايي خنديدن، بيش از هر چيز ديگري انسان را از ديگر حيوانات متمايز مي‎كند. حيوانات مي‎توانند فشار رواني را احساس كنند، مي‎توانند نگران شوند و احساس بدبختي كنند، مي‎توانند وحشت زده گردند ـ اما قادر نيستند با صداي بلند بخندند. چون به نظر مي‎رسد؛ خنده بيش از هر چيز ديگر مكانيزمي امنيتي است كه صرفاً به بشر اعطا شده تا او بتواند سلامتي خود را حفظ كند و شادي را تجربه نمايد.
تمام شواهد موجود، حاكي از اين است كه انسان‎ها خلق شده‎اند تا شاد باشند، و بيش از اين كه موجوداتي غمگين و بيچاره باشند، مخلوقاتي خندان و شاد هستند. اولين حالت انساني يك نوزاد همان لبخند زدن است. اولين هيجان نوزاد همان احساس شادي است. البته شكي نيست نوزادان به محض به دنيا آمدن گريه مي‎كنند، اما اين گريه بيش از اين كه پاسخي مستقل به محرك وارد شده باشد، به دليل ناراحتي عمومي ناشي از تغيير محيط است. علاوه بر اين گريه اولين صدايي است كه آن‎ها مي‎توانند توليد كنند. در چهره نوزادان تا مدت‎ها بعد از اين كه ياد مي‎گيرند بخندند و لبخند بزنند نمي‎توان اندوه، خشم، غم و بدبختي مشابه كرد. اين امر حاكي از آن است كه توانايي خنده و شادي قابليت‎هايي ذاتي هستند، در صورتي كه ديگر هيجانات منفي رفتاري، آموختني مي‎باشند كه بعداً كسب مي‎گردند.
افراد مي‎توانند بيماري‎هاي جدي خود را با خنداندن خود معالجه كنند. مشهورترين نمونه آن مورد «نورمن كازينز» است كه بعداً‌ شرح حال او در اين كتاب خواهد آمد. او زماني كه توانست بيماري خود را كه تصور مي‎شد، غير قابل علاج است با كرايه فيلم‎هاي خنده‎دار مداوا كند و بدين ترتيب دكترها را شكست بدهد … نظريه «كازينز» كه بعدها او از آن به عنوان يك شيوه درماني استفاده كرد اين بود: همان طور كه هيجانات منفي ما را بيمار مي‎كنند، بنابراين هيجانات مثبت بايد بتوانند مجدداً بهبودي ما را ميسر سازند. سال‎ها پزشكان عقيده «كازنيز» را مورد تمسخر قرار داده و فرضيه او را رد مي‎كردند، اما اكنون بعد از مدت‎ها محققين در سراسر دنيا فوايد درماني لبخند و خنده را مورد بررسي قرار داده‎اند. چندين عصب شناس فرانسوي ت